***معرفی کتاب ***

رمان یک عاشقانه آرام *****انتشارات روزبهان*

از نویسنده ای آشنا با انقلاب

نادر ابراهیمی ***

نویسنده کتاب سه دیدار که شرح حالی از زندگی حضرت امامه ...

داستان زندگی دو آدم مبارز در زمان انقلاب ...

کتابی که در تمام لحظاتش عشق همیشگی بین این دو نفر رو میشه احساس کرد

و البته بعضی تفاوت های این زن و مرددر تفکر و ترس ها و دغدغه ها قابل توجهه ...

حتما بخونید ***خوندن این کتاب تجربه یک دنیای متفاوت برای من بوده ان شا الله برای شما هم مفید باشه

قسمتی از کتاب در دیدگاه*

1392/04/02 - 14:03 در پاتوق کتاب · گزارش
پیوست عکس:
9645529169.240.jpg
9645529169.240.jpg · 162x240px, 16KB
نظرات
نور الدین (رب انی مغلوب فانتصر و انت خیرالناصرین)

قسمت هاي زيبايي از كتاب :



در ميان همه جانوران جهان ، فقط انسان ها اعدام مي شوند – به وسيله انسان ها . ديگر هيچ جانوري اعدام نمي شود و نمي كند .







تاب آوردم ، چرا كه جرمم فقط خواستن بود و به اين جرم بد مي كشند اما آنكه كشته مي شود ، سرافكنده نمي شود .







عشق يك قطار مسافربري نيست تا اگر كمي دير رسيدي ، قطار رفته باشد و تو مانده باشي – با چمدان هاي سنگين ، با تاسف ، با قطره هاي اشكي در چشمان حسرت .







نفرت انگيزترين چيزي كه خداوند خدا رخصت داد تا ابليس به انسان هديه كند ، حكومتي ست كه عشق را نمي فهمد .







در گذشته ها به دنبال لحظه هاي ناب گشتن ، آشكارا به معناي آن است كه آن لحظه ها ، اينك وجود ندارند .







اگر عشق را از جريان عادي زندگي جدا كنيم – از نان برشته ي داغ ، چاي بهاره ي خوش عطر ، قوطي كبريت ، دستگيره هاي گلدار و ماهي تازه – عشق همان تخيلات باطل گذرا خواهد بود .







بهترين دوست انسان ، انسان است نه كتاب .







تنها اعتقاد به اينكه سعادت ، دور از دسترس ماست ، سعادت را دور از دسترس ما نگه مي دارد .

هيچ چيز همچون اراده به پرواز ، پريدن را آسان نمي كند .







هيچ قله اي ، آخرين قله نيست . رسيدن غم انگيز است . راه بهتر از منزلگاه است . برويم بي آنكه به رسيدن بينديشيم ، اما واقعا برويم .







حافظه براي عتيقه كردن عشق نيست براي زنده نگه داشتن عشق است .







يك بار ، يك بار ، و فقط يك بار مي توان عاشق شد . عاشق زن ، عاشق مرد ، عاشق انديشه ، عاشق وطن ، عاشق خدا ، عاشق عشق .... يك بار ،فقط يك بار . بار دوم ديگر خبري از جنس اصل نيست .







نگذاريم كه عشق در حد خاطره حقير و مصرفي شود .







مگذار كه عشق به عادت دوست داشتن تبديل شود .

مگذار كه حتي آب دادن گلهاي باغچه به عادت آب دادن گل هاي باغچه تبديل شود !

عشق به دوست داشتن و سخت دوست داشتن ديگري نيست . پيوسته نو كردن خواستني ست كه خود پيوسته خواهان نو شدن است و ديگرگون شدن .







ديگر سخن گفتن عاشقانه دليل عشق نيست ، آواز عاشقانه خواندن دليل عاشق بودن .







نمي شود كه تو باشي

درست همين طور كه هستي

و من هزار بار خوبتر از اين باشم

و باز هزار بار عاشق تو نباشم







مشكل اين است كه از همه روياهاي خوش آغاز دور مي شويم و اين دور شدن به معناي قبول سلطه ي بي رحمانه زمان است . بر سر قول و قرارهاي نخستين نماندن ، باور پيرشدگي روح است و خواجگي عاطفه .







بعضي ها را ديده ام كه از وقت كم شكايت مي كنند . آنها مي گويند : حيف كه نمي رسيم . گرفتاريم . وقت نداريم . عقبيم .... . اينها واقعا بيمار خيالبافي هاي كاهلانه خود هستند . وقت علي الاصول بسيار بيش از نياز انسان است . ما وقت بي مصرف مانده و بوي نا گرفته بسياري در كيسه هايمان داريم : وقتي كه فنا مي كنيم ، مي سوزانيم ، به بطالت مي گذرانيم .







نگفتن همان دروغ گفتن است – قدري كثيف تر .







مي توان به سادگي عاشق شد اما عشق ساده نيست .







مي داني كه " اشتباه شنيدن " چه قدر غم انگيز است ؟ هيچ مي داني اگر يك روز حرفي را از من نقل كني كه من گفتن آن را انكار كنم و تو شنيدن آن را اصرار ، چه پيش خواهد آمد ؟ تاسف ... تاسف .... نفسم گرفت.







عشق به اعتبار مقدار دوام عشق است نه شدت ظهورش .







عشق به ديگري ابزاري است براي زيباتر و زيباتر ساختن زندگي .







نمي شود كه با چيزي كه به آن اعتقادي نداري كنار بيايي و باز هم كسي باشي . آبرومند باشي . شريف باشي . چيزي باشي .







حكومت خوبان ، خوبان را مردود نمي كند . خانه نشين شدن خوبان ، حمله ي قلبي حكومت است .

1 سال و 5 ماه و 26 روز و 22 ساعت و 21 دقيقه قبل · گزارش
نور الدین (رب انی مغلوب فانتصر و انت خیرالناصرین)

بخشی از این رمان :



بانوی گـُل به گونه انداخته، با لهجه ی شیرینش گفت: باید تـَخـَیُل کنیم که در مِه راه میرویم؛ در مِهی بسیار فشرده و سپید. تمام ِ عُمر در مِه. در کنار هم، من و تو،مِه را میپیماییم- آرام، و به زمزمه با هم سخن میگوییم.

در یک مِه نَوَردی ِ طولانی، هیچ چیز به وضوح ِ کامل نخواهد رسید؛ و به محض آنکه چیزی را آَشکارا ببینیم- مثلاً چراغهای یک اتوبوس ِ زندان را- آن چیز از کنار ما رَد خواهد شد، یا ما از پهلویش خواهیم گذشت. اگر سر برگردانیم هم- با بُغض و نفرت- فقط برای آنی میله های پنجره ی اتوبوس را خواهیم دید و یک جٌفت چشم را. و باز مِهِ سپید ِ فشرده مسلط . بگذار خشخاش، شقایق ِ تیغ نخورده بمانـَد، و شک کنیم در اینکه اصلاً اتوبوسی در کاراست، و میله هایی ، و چشمهایی آنگونه سرشار از خاکستر،وپَرنده وَش.

مِه اگر آنطور که من تخیل میکنم باشد، دیگر از نگاههای چرکین، قلب های کِدِر، و رفتارهایی که آنها را «رذیلانه» مینامیم، گِله مند نخواهیم شد. خائنان ِ به خاک-همان ها که زمین ِ خدا را آلوده میکنند- در مِه، گرچه وَهمی اما قدری زیبا و تحول پذیر خواهند شد. حتی شِبه ِ روشنفکران، در مِه،به نظر خواهند رسید که به پُرگویی های مُهمل ِ مبتذل ِ ابدی خویش مشغولند،و به خیانت. آنها را در مِه، اگر به قدر کفایت فشرده باشد، میتوانیم جنگجویانی اسطوره یی مجسم کنیم که به خاطر آزادی میجنگد، با به خاطرِ نان زحمتکشان ِ جهان. برای نَفَسی آسوده زیستن، چاره یی نیست جزمِهی فشرده را گرداگرد خویش انگار کردن؛ مِهی که در درون آن ، هر چیز غم انگیز، محو و کمرنگ شود. تو از من میخواهی که شادمانه و پُر زندگی کنم. نه؟ برای شادمانه و پُر زیستن، در عصر ِ بی اعتقادی ِ روح،در مِه زیستن ضرورت است.

مرد، بی آنکه نگاه از رودخانه و قلاب وموج برگیرد گفت: حرف تو این است که برای دلنشین ساختن ِ زندگی ، باید که با واقعیت ها قطع ِ ارتباط کنیم. اینطور نیست؟

1 سال و 5 ماه و 26 روز و 22 ساعت و 18 دقيقه قبل · گزارش
نذير

سلام برادر

دستتون درد نکنه.

چه جملات زیبایی از کتاب گذاشتین.

مثل

تنها اعتقاد به اينكه سعادت ، دور از دسترس ماست ، سعادت را دور از دسترس ما نگه مي دارد .

نگفتن همان دروغ گفتن است – قدري كثيف تر .

خصوصا این جمله

عشق به اعتبار مقدار دوام عشق است نه شدت ظهورش .



از معرفی این رمان متشکرم. اسمش توی لیست کتابهایی که باید خریداری کنم نوشتم.

یا مهدی

1 سال و 5 ماه و 26 روز و 1 ساعت و 54 دقيقه قبل · گزارش

پسند کنندگان

بازنشر شده