مردک پست که عمری نمک حیدر خورد/ نعره زد برسر مادر به غرورم برخورد/ ایستادم به نوک پنجه ی پا اما حیف/دستش از روی سرم رد شدو بر . . . خورد!/ هرچه کردم سپر درد و بلایش گردم/ نشد ای وای که سیلی به رخش آخر خورد/آه زینب تو ندیدی! به خدا من دیدم/ مادرم خورد به دیوار ولی باسر خورد/ سیلی محکم اوچشم مرا تار نمود/مادر از من دوسه تاسیلی محکمتر خورد/ حسن ازغصه سرش رابه زمین زد،غش کرد/ باز زینب غم یک مرثیه ی دیگرخورد/ قصه ی کوچه عجیب است مهاجر اما/ وای ازآن لحظه که زهرا لگدی از در خورد. . . . . . . .

1392/01/04 - 23:03 در مجمع طلاب و روحانیون توسط موبایل · گزارش