سنگریها - nadi - نادیه بیکی 

نادیه بیکی
مدت زمان عضویت: 6 ماه و 5 روز و 2 ساعت و 50 دقيقه قبل



تماس ها

موارد دیگر
nadi

کد QR شخصی


نادیه بیکی نادیه بیکی

چرا مطلب من کامل ارسال نمیشود ؟

2

این مطلب را پسند کرده اند.

نادیه بیکی نادیه بیکی

من در دوران انقلاب ده ساله بودم با این وجود خاطرات متعددی از آن دوران پر شور دارم از جمله :
انقلاب به روزهای اوج خود نزدیک می شد شاه از کشور رفته بود دریکی از شب های اوایل بهمن ماه خانواده برای صرف شام کنار سفره نشسته بودند من و خواهرم روبروی در اتاق بودیم و همگی در سکوت شام می خوردیم هوای اتاق سرد بود چون طبق شب های گذشته در اتاق وحیاط را باز گذاشته بودیم که اگر کسی از دست نظامیان مسلح شاه فرار کرده بود بتواند در خانه ما مخفی شود خانه ما یک طبقه و جنوبی بود در حیاط به راهروی که موکت شده بود باز میشد . ناگهان من و خواهرم موجودی بزرگ را دیدیم که از جلوی اتاق رد شد فریاد زدیم "با با یک چیزی مثل گوسفند رفت داخل حیاط "پدرم اول توجه نکرد ولی با اصرار ما بلند شد ما هم به دنبالش داخل حیاط شدیم پشت پدر قایم شدیم پدرم برق حیاط را روشن کرد اطراف حیاط و باغچه را نگاه کرد چیزی ندید رفت ته حیاط . در آشپزخانه هم چیزی نبود چراغ حمام را روشن کرد وارد حمام شد ما هم به دنبالش و ...ناگهان با موجودی بزرگ و پشمالو و سفید روبرو شدیم که خوابیده بود . من و خواهرم از تعجب جیغی کشیدیم سگی به

2

این مطلب را پسند کرده اند.

نادیه بیکی نادیه بیکی

سلام ، نادیه بیکی از اعضای جديد سنگریها هستم ...

1

این مطلب را پسند کرده اند.