بچه ها اینجا مخصوص بچه های مشهد نه؛ خراسانه...

ولی حالا شده برا تموم بچه های ایران...

همه میتونن عضو شدن...

خوش اومدی همسنگر...
\\\"کبوتر حرم(ع) /حمیدرضا/ \\\"

آخرین اعضاء گروه

نفس
1394/06/06 - 00:41
حسین
1394/05/06 - 19:27
یاسین
1394/05/01 - 11:40
تا آخربسیجی بمانیم
1394/04/22 - 06:59
محمدرضا
1394/04/19 - 15:16
آقاصادق
1394/04/16 - 12:16
فدایی سید علی
1394/03/11 - 11:36
خادمة الزهرا
1394/02/26 - 00:40
گمنام
1393/10/16 - 16:24

مدیران گروه

نمایش همه

برچسب های کاربردی

مشهدیها...

گروه عمومی · 331 کاربر · 3914 پست


ارسال به مشهدیها...


خادمة الزهرا(الموت للاسرائیل) خادمة الزهرا(الموت للاسر...

کتاب ریحانه های دشت خون از مجموعه ی دوره ی ٧ جلدی می باشد که خلاصه ای از دانشنامه ی ١٤ جلدی امام حسین(ع) بوده که در قطع جیبی و بصورت روان با همکاری موسسه دارالحدیث تنظیم شده است.
این کتاب مجموعه‌ای از گفتنی‌های عاشورا و ماجراهای پیش و پس از آن واقعه به روایت زنان است. زن در این کتاب در جایگاه‌های راوی، قهرمان داستان یا گوینده سخن و حکایت‌گر ماجرایی است که به نحوی با امام حسین(ع) و واقعه عاشورا ارتباط دارد.
کتاب «ریحانه‌های دشت خون» به موضوعاتی مانند بشارت میلاد، همزاد حسین(ع)، امانتدار امامت، بارقه بدرقه، پناهگاه مردان خدا، در سوگ برادر، مادر فضیلت، در میان دود و آتش، گلبانگ غیرت، منجی امامت، عزای قدسیان، نخستین نوحه‌گر کربلا، مفسر کبیر کربلا، غیرت زنانه، حماسه سخن، قصه نامکرر عشق و ... می پردازد.
زهرا بابایی در این اثر می‌کوشد دوران حیات حضرت اباعبدالله الحسین(ع) را با زبانی ساده به مخاطبان خود ارایه دهد.
لینک دانلود:

Untitled-1_32.jpg
لینک ضمیمه

1

این مطلب را پسند کرده اند.

*منتظرالمهدی* *منتظرالمهدی*

من دوهفته پیش از مشهد امدم ولی باز دل تنگت شدم امام رضا


6

این مطلب را پسند کرده اند.

*منتظرالمهدی* *منتظرالمهدی*

5

این مطلب را پسند کرده اند.

*منتظرالمهدی* *منتظرالمهدی*

6

این مطلب را پسند کرده اند.

*منتظرالمهدی* *منتظرالمهدی*

5

این مطلب را پسند کرده اند.

راحل خانمم راحل خانمم

کلا زنها خیلی عجیبن
مو بررسی کِردوم.
وختی مِگَن مو ره با تنهایی هام تنها بذار دلوم گرفته.
اگر تنها بذاریشان بدبختی

5

این مطلب را پسند کرده اند.

راحل خانمم راحل خانمم

دلم ﻫـــﻮﺍﯼِ تو را دارد . . .
ﺧــﺪﺍ ﮐﻨﺪ ﺭﺍﺳـــﺖ ﺑﺎﺷﺪ
که میگویند .. "ﺩﻝ ﺑﻪ ﺩﻝ ﺭﺍﻩ دارد"
السلام علیـــک یا سلطان یا ابالحسن

4

این مطلب را پسند کرده اند.

راحل خانمم راحل خانمم

یا علے ابڹ موسـے الرضـا

مال و منال و قیمٺ و شوڪٺ نخواستیم
از محضر تـو غیر محبٺ نخواستیم

باب الجواد و پنجره فولاد شاهدند
ما از ڪسی بہ غیر تو حاجٺ نخواستیم

3

این مطلب را پسند کرده اند.

راحل خانمم راحل خانمم

کسی که مایل است صورت حساب را پرداخت کند،

بدان علّت نیست که جیبی مملو از پول دارد،


بلکه دوستی و رفاقت را بیش از پول ارج می‌نهد.

doooost.jpg

1

این مطلب را پسند کرده اند.

شهیدآخوندزاده(خادم نظارت) شهیدآخوندزاده(خادم نظارت)



پر نقش تر از فرش دلم بافته ای نیست

از بس که گره زد به گره حوصله ها را


photo_2016-08-23_23-14-58.jpg

4

این مطلب را پسند کرده اند.

حورا41*دلتنگ خدا* حورا41*دلتنگ خدا*

ای سحر خیز عزیز جز شعر مولایم رضا!
درد را تسکین چه سازد با همه مهر و وفا ؟
وعده کردم با علی موسی الرضا
جنّتی بر پا کنم هر دو ســـــرا
روضه ی رضوان مولایم رضا
جنّت دنیا شده ما را عطا
من از این جنت پر نور رضا

دست هرگز بر نمی دارم خدا

IMG11341168.jpg

3

این مطلب را پسند کرده اند.
این مطلب را بازنشر کرده اند.

حورا41*دلتنگ خدا* حورا41*دلتنگ خدا*

روزگاری عاشق رویت شدم
هم غلام و نوکــــر کـویت شدم
هفته ها در کل سال و ماه تمام
آمدم مــــــــــــولا به نزدت التیام
سالها بر سفره ات مهمان شدم
بر همه دردم تمام درمان شــدم
گرچه من مولا بدم آقا توئـــــــی !
در جهان عشق؛ جانانم توئی
گر چه از خوبان تو جا مانده ام
بار ها خود ر ا غلامت خوانده ام
آمدم صـــــــد بار بر تـــــو رو زدم
زیر ایوان طـــــــــــــلا زانـــــــو زدم
حاجتم کردم برای تو عیــــــــــــــــان
لیک؛ تا حالا نشد ما را نشـــــــــــان
هر دری را من زدم مـــــــــــولا امان
جان زهـــــــرا مادرت مـــا را مــــران
تا که می شد احتـــرامت کـــرده ام
نوکر و خود را غـــــلامــت کرده ام
یک دمی بنگر به من گشتم اسیر !!
مبتلای درد گشتم چـــون فقیـــــر !!

milad-e-reza08.jpg

3

این مطلب را پسند کرده اند.

حورا41*دلتنگ خدا* حورا41*دلتنگ خدا*


دلم گرفته....زنگ مي زنم حرمت...وصل مي شود به حرم رضوي ....صداي
هياهو مي آيد....صداي زائرها....بغضم مي خشكد....اشك هايم تمام مي
شود....دلم به درد مي آيد....حرفي نمي زنم....سكوت ميكنم و به هياهو
ها فكر مي كنم كه الان چقدر حرمت شلوغ است دردانه فاطمه....مي
خواهم قسمت بدهم به جواد اما سكوت مي کنم....نمي خواهم....لب
هايم سكوت اختيار كرده و ته دلم مي گويد رضا بده به رضايش....بعد مي
ترسم يك هو ته دلم خالي مي شود هنوز....هنوز....هنوز....اشك هايم قل
مي خورد....اشك هاي داغ و دلي سرد...پر مي شوم از گله...پر مي شوم
از بهانه...پر مي شوم ازتنهاي و غربت....پر مي شوم از خواستن و
سكوت...اندوهي مي نشيند در گلويم نه بغض مي شود نه مي توانم فرو
بدهمش...كاش جرعه اي از چشمه اجابتت مهمانم ميكردي...تو كه بلدي
دعا بخواني باران ببارد..دعا كن باران اجابت امشب برايم ببارد....اخر من
بلدم فقط بعد باريدن باران ايمان بياورم....وتو...آخ....سردم است و نا
اميد....ناميدم و تلخ....تلخم و بي قرار....بي قرارم و دلتنگ....دلتنگم و
دلتنگ....

5

این مطلب را پسند کرده اند.
این مطلب را بازنشر کرده اند.

حورا41*دلتنگ خدا* حورا41*دلتنگ خدا*

دلتنگ رضایم ؛ به همه صحن و رواقش
جانــــــم به فدایش همه لطف و عطایش
یا رب نظری کن مـــــــرا لطف به پابوس
بینم حرمش ؛ کفتــــر و گنبد به فدایش
هر روز دلــــــــم عقـــــــده کند بهر زیارت
هم کفتر و هم گنبد و هم طاق طلایش
صبح ها به جمال, دل آرای رضا جانب مشرق
هر دم نگرم تا برسد جلوه ای از مهر و وفایش
دورم ز مشهد به خدا قلــــب من آنجاست
تا لطف رضا شامل من هم بشود سوی جوارش
گندم بخرم بهر همه کفتر های عاشق و واله
تا چرخ زنند دور همه صحـــــــــن و فضایش
از بس ز دوری رضا اشک بریختم ز چشمان
خشکیده شده بحر دو چشمم ؛ همه ساز و نوایش
چندیست که خواب های من افتاده به مشهد
شب نیست ! که خوابم نبرد سوی لقایش !!!

0y.jpg

3

این مطلب را پسند کرده اند.
این مطلب را بازنشر کرده اند.

شهیدآخوندزاده(خادم نظارت) شهیدآخوندزاده(خادم نظارت)

مشکلی داشت و از کنارتان رد شد
بس که تو کریمی حضرت آقا
به همان رد شدن تو بخشیدی
به همان رد شدن حضرت آقا

در تمام عمر سختیهاش
یک نفس نگفت السلام ...
از غرورش ولی رضا نگرفت
بس که معرفت داشت و مرام

پدرش امام رضایی بود
عاشق صحن گوهرشاد
همه ی عمر زیر لب میگفت
تا رضا هست هرچه بادا باد

تو کریمی و او نمیدانست
سر سوزن دلش نمیلرزید
همه ی عمر حواستان بود و
همه ی عمر او نمیفهمید

پسری خدا به او بخشید
ولی انگار که او حالش...
مطب هر پزشکی رفت
ولی انگار بی اثر مالش...

بی خبر از کرامتتان
بی خبر از اینکه رضایی هست
بی خبر اگه خداخواهد
کنار پنجره فولاد شفایی هست

خسته از تمام این دنیا
خواب ، چشمهایش را ربود
پدرش به خواب او پرزد
پدری که امام رضایی بود

ناگهان تمام دلش لرزید
اشک حلقه زد به چشمانش
از میان تمام سختیها
برد سمت حرم دو دستانش

دید مردی از تبار زیبایی
خواست تا بگوید پسرش
از کرم قبل از اینها داد
آمد و دست کشید به سرش

گفت : ما نگفته میبخشیم
پدرت نان مهر ما میخورد
همه ی عمر کسب و کارش را
نمک ما پای سفرتان میبرد

هشت صبح بود و او لرزان
ساعتی عجیب و حالی بد
پسرش حال دیگر داشت
شادمان بود و اما بعد

2

این مطلب را پسند کرده اند.

لوگوی جشنواره وب و موبایل ایران