مریم
مدت زمان عضویت: 12 روز و 19 ساعت و 40 دقيقه قبل



تماس ها

موارد دیگر
maryambanoo

دوستان

کد QR شخصی


مریم مریم

- «از حاکم بزرگ کسی پرسید...»
این ابتدای قصّه ی مادر بود
من گریه زیرِ امنِ پتو بودم
سرباز خشمگین جلوی در بود
بابا بغل گرفت مرا محکم
با بوسه ای که بوسه ی آخر بود

من با تفنگ چوبی غمگینم
شلّیک می شدم به در و دیوار
شب بود و گریه ی خفه ی مادر
بیدار بود مثل خودم انگار
من به «فروغ» مسخره می گفتم:
«پرواز را به خاطره ها!! بسپار...»

رفتم جلوی بغض عروسک هام
در خانه های ساخته از شاید
رفتم کنار گریه ی انباری
با بچه ی فراری ِ از باید
رفتم جلوی حوض به ماهی ها
گفتم که هیچ وقت نمی آید

بابا که آب داد نمی آمد
از لای درس های دبستانی
بابا که داس داشت نمی آمد
یک روز بین آن همه زندانی
بابا که نان نداشت نمی آمد
در سطرهای خسته ی پایانی

مادر بلند شد وسط گریه
با خستگی لباس مرا تن کرد
برداشت شعر آخر بابا را
و شانه اش که تیر کشید از درد
شاید که جز «فروغ» کسی دیگر
ایمان به هیچ چیز نمی آورد!

راهی شدیم توی خیابان ها
با ساک های خالی ِ از امّید
راهی شدیم در اتوبوسی پیر
در سال های بی کسی و تردید
این ابتدا و آخر هر قصّه ست:
«از حاکم بزرگ کسی پرسید...»



از : سید مهدی موسوی

3

این مطلب را پسند کرده اند.

مریم مریم

امشب عاشقانه
دیوانگیم بالا زده..
نه سکوت نه موسیقی..
نه هیچ چیز و هیچ چیز دیگر…
این دیوانگی را تسکین نمیدهد.. .....

2

این مطلب را پسند کرده اند.

مریم مریم

بیا قانون “دوستت دارم” را بین خودمان وضع کنیم
صبح ها تلفنت را بردار
به عکسم خیره شو
طوری که انگار قرار است
برای همیشه نباشم
“صبحت بخیر” را طوری بگو
که “عزیزم” ها و “جانم” هایش آزاد شود
و بریزد به رگ هایم
بگذار همین اول صبح تنِ من برایت بلرزد
و بترسم که مبادا روزی نباشی
دو فنجان قهوه ی ساده را بگذارم روی میز
و دلم بلرزد برای شنیدن یک ” دوستت دارم”
و تو نگاهت را بپاشی به فنجان های قهوه
و نگاه بی قرار من
دلم بخواهد که بگویی ” دوستت دارم”
و تو به جای هر بار گفتنش،
صدبار با نگاهت قربان صدقه م بروی
و من از فکر نداشتنت بمیرم و اسپند دود کنم
بیا با همین قانون ساده
کمی زندگی کنیم……

2

این مطلب را پسند کرده اند.

مریم مریم

سلام ، مریم از اعضای جديد سنگریها هستم ...

2

این مطلب را پسند کرده اند.