فــــــرزند آســـ♥ــمانــــ
مدت زمان عضویت: 5 سال و 5 ماه و 25 روز و 9 ساعت و 3 دقيقه قبل

... گمگشتگی حس زیبــایی است اگــر «خودت... [درباره]

تماس ها

موارد دیگر
koodak-asemani

دوستان

همه »

مهارت ها

کد QR شخصی


فــــــرزند  آســـ♥ــمانــــ فــــــرزند آســـ♥ــمان...

<b>

بــه "اشـک" چــله گرفتم که غــرق غــــم باشـــم

دعــــا کنیـــد که من اربعـــین "حـــرم" باشم



</b>

karbala-s.jpg

11

این مطلب را پسند کرده اند.

✿✿✿* یا فارس الحجاز أدرکنــــــــــی *✿✿✿   اللهم ارزقـــنا کربلـــــــــــــا ✿✿✿* یا فارس الحجاز أدرک...

<b>

آن قدر هم بالا نرفته ام که پاهایم بلرزد

پست و مقامی هم ندارم که نگران از دست دادنش باشم ...

از دنیــــای شما

تنها کمی اکسیژن می خواهم

و

دستمالی برای سرفه هایم ...

عقربه های ساعت که بایستد

من هم می روم ...</b>

vayhwcyn.jpg

16

این مطلب را پسند کرده اند.
این مطلب را بازنشر کرده اند.

فــــــرزند  آســـ♥ــمانــــ فــــــرزند آســـ♥ــمان...

<b>بســــم رب الحــسین


با هــر سلام صبح به【 آقــــــای بی کفــن】
انگــــار رو به روی حرم ایستاده ایم


رب ادخلنی مدخل صدق و اخرجنی مخرج صدق</b>

Karbala%2005%20(www_YahyaGraphic_ir).jpg

13

این مطلب را پسند کرده اند.

فــــــرزند  آســـ♥ــمانــــ فــــــرزند آســـ♥ــمان...

<b>بســــم رب الحـــسین

إن شــاء الله
غــروب فـــردا ؛؛؛
بین الحـــرمین
آمــین گوی آرزوهایتان هسـتم ...
</b>



<b>حـــلالم کنید ســنگری هــا ...
</b>


<b>بردن نام تو غـــــوغـــاست ، اباعـــبدالله ...</b>

1390570595563972_large.jpg

56

این مطلب را پسند کرده اند.
این مطلب را بازنشر کرده اند.

فــــــرزند  آســـ♥ــمانــــ فــــــرزند آســـ♥ــمان...

<b>
مرد و زن نشسته اند دور ِ سفره .
مرد قاشقش را زودتر فرو می برد توی كاسه سوپ و زودتر میچشد طعم غذا را و زودتر میفهمد كه دستپخت همسرش بی نمك است...
و اما زن چشم دوخته به او تا مُهر تاييد آشپزی اش را از چشم های مردش بخواند...
و مرد كه قاعده را خوب بلد است، لبخندی ميزند و می گويد : "چقدر تشنه ام !"
زن بی معطلی بلند میشود و برای رساندن ليوانی آب به آشپزخانه ميرود.
سوراخ های نمكدان سر ِ سفره بسته است و به زحمت باز می شوند و تا رسيدن ِ آب فقط به اندازه پاشيدن ِ نمك توی كاسه زن فرصت هست برای مرد.
زن با ليوانی آب و لبخندی روی صورت برميگردد و می نشيند .
مرد تشكر می كند، صدايش را صاف می كند و ميگويد:
" می دونستی كتاب های آشپزی رو بايد از روی دستای تو بنويسن؟ "
و سوپ بی نمكش را می خورد ؛ با رضايت
و زن سوپ با نمكش را میخورد ؛ با لبخند!

پی نوشت 1 : مصداق مودّت و محبّت در آیه شریفه *«وَ جَعلَ بَینَکُم مَوَدّةً وَ رَحمَةً»*
پی نوشت 2 : برگرفته از خاطرات همسر امام راحل(ره)
</b>

936088_318257415001671_5779652620909486694_n.jpg

16

این مطلب را پسند کرده اند.
این مطلب را بازنشر کرده اند.

فــــــرزند  آســـ♥ــمانــــ فــــــرزند آســـ♥ــمان...

<b>بســـــم الله ...


یک قطــره ی آبـــم که در【 اندیـشه ی دریــا 】
افتـــادم و بـاید بپــذیـــرم کــه بمــــیرم ...



همـــین
و دیگــر هیـچ ...
</b>

1391451901657007_large.jpg

11

این مطلب را پسند کرده اند.

فــــــرزند  آســـ♥ــمانــــ فــــــرزند آســـ♥ــمان...

<b>میرزا اسماعیل دولابی :


دل هر جا برود،فکر و دست و پا هم به دنبال آن می رود
. دلت را به سوي خدا وخوبان خدا بفرست ،
همه ي وجودت اصلاح می شود.
براي اینکه دلت نزد خدا برود ؛؛؛

چیزي را که دوست داري در راه خدا بده،
دلت هم همراه آن به نزد خدا می رود ...</b>


عکس نوشت :
عشق رازیست که تنها به خدا باید گفت ...

fal-1.jpg

12

این مطلب را پسند کرده اند.
این مطلب را بازنشر کرده اند.

فــــــرزند  آســـ♥ــمانــــ فــــــرزند آســـ♥ــمان...

<b>بســــم رب الشــــهدا


خـــاکم امــا همــگان محــترمم مـی دانـند

مُهـــــرِ از کرب و بلا آمده را می مــــــانـم</b>

04fef3c9c7afb6488f752b74a4f1f1bd.jpg
surod - salahshuor.ir.mp3 · 2.1MB

6

این مطلب را پسند کرده اند.

مهدی_88 مهدی_88

صبح امروز و در عیادت کاروان «زیر سایه خورشید»
آیت‌الله مهدوی کنی در زیارت معنوی امام رضا چشمان خود را باز کرد


زمانی که صلوات خاصه امام رضا(ع) قرائت می‌شد، چشمان آیت‌الله مهدوی کنی باز و گویی به عشق مولایش تر شده است. و گویی در اوج بیماری و بی‌حسی، چیزی را در زیر لب زمزمه می‌کرد.


[لینک]


13930613000225_PhotoL.jpg

23

این مطلب را پسند کرده اند.
این مطلب را بازنشر کرده اند.

فــــــرزند  آســـ♥ــمانــــ فــــــرزند آســـ♥ــمان...

<b>بســم ربّ الحــسین


و فــرمود :
و آنجا ( کـــربـلا ) را پناهگاهی برای شیعیان و دوستداران ما قرار داد
که در آنجا اعمال و نمازهایشان مورد قبول واقع می شود
و دعاهایشان به اجابت می رسد
و آرامش می یابند
و برای آنان در دنیا و آخرت امنیت خواهد بود .


اللهم ارزقنا کربلا بالحسین


</b>

14888_739547346079210_781650760_n.jpg
اربعین.mp3 · 4.4MB

11

این مطلب را پسند کرده اند.

(Captain Moheb) (Captain Moheb)

ﻭﻗﺘﯽ تو جبهه ﻫﺪﺍﯾﺎﯼ ﻣﺮﺩﻣﯽ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﯾﻢ ﺩﺭ ﻧﺎﯾﻠﻮﻥ ﺭﻭ ﺑﺎﺯﮐﺮﺩﻡ ﺩﯾﺪﻡ ﮐﻪ ﻭﺍﻗﻌﺎ ﯾﮏ ﻗﻮﻃﯽ ﺧﺎﻟﯿﻪ ﮐﻤﭙﻮﺗﻪ ﮐﻪ ﺩﺍﺧﻠﺶ ﯾﮏ ﻧﺎﻣﻪ ﺍﺳﺖ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩ :
ﺑﺮﺍﺩﺭ ﺭﺯﻣﻨﺪﻩ ﺳﻼﻡ ، ﻣﻦ ﯾﮏ ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯ ﺩﺑﺴﺘﺎﻧﯽ ﻫﺴﺘﻢ . ﺧﺎﻧﻢ ﻣﻌﻠﻢ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﻤﮏ ﺑﻪ ﺭﺯﻣﻨﺪﮔﺎﻥ ﺟﺒﻬﻪ ﻫﺎﯼ ﺣﻖ ﻋﻠﯿﻪ ﺑﺎﻃﻞ ﻧﻔﺮﯼ ﯾﮏ ﮐﻤﭙﻮﺕ ﻫﺪﯾﻪ ﺑﻔﺮﺳﺘﯿﻢ . ﺑﺎ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﺭﻓﺘﻢ ﺍﺯ ﻣﻐﺎﺯﻩ ﺑﻘﺎﻟﯽ ﮐﻤﭙﻮﺕ ﺑﺨﺮﻡ . ﻗﯿﻤﺖ ﻫﺮ ﮐﺪﺍﻡ ﺍﺯ ﮐﻤﭙﻮﺕ ﻫﺎ ﺭﻭ ﭘﺮﺳﯿﺪﻡ ، ﺍﻣﺎ ﻗﯿﻤﺖ ﺁﻧﻬﺎ ﺧﯿﻠﯽ ﮔﺮﺍﻥ ﺑﻮﺩ ، ﺣﺘﯽ ﮐﻤﭙﻮﺕ ﮔﻼﺑﯽ ﮐﻪ ﻗﯿﻤﺘﺶ 25 ﺗﻮﻣﺎﻥ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﺍﺭﺯﺍﻥ ﺗﺮ ﺑﻮﺩ ﺭﺍ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻧﺴﺘﻢ ﺑﺨﺮﻡ .
ﺁﺧﺮ ﭘﻮﻝ ﻣﺎﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﺳﯿﺮﮐﺮﺩﻥ ﺷﮑﻢ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﻫﻢ ﻧﯿﺴﺖ .
ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﺑﺮﮔﺸﺖ ﮐﻨﺎﺭﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﺍﯾﻦ ﻗﻮﻃﯽ ﺧﺎﻟﯽ ﮐﻤﭙﻮﺕ ﺭﺍ ﺩﯾﺪﻡ ﺑﺮﺩﺍﺷﺘﻢ ﻭ ﭼﻨﺪ ﺑﺎﺭ ﺑﺎ ﺩﻗﺖ ﺍﻥ ﺭﺍ ﺷﺴﺘﻢ ﺗﺎ ﺗﻤﯿﺰﺗﻤﯿﺰﺷﺪ .
ﺣﺎﻻﯾﮏ ﺧﻮﺍﻫﺶ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﺑﺮﺍﺩﺭ ﺭﺯﻣﻨﺪﻩ ﺩﺍﺭﻡ ، ﻫﺮﻭﻗﺖ ﮐﻪ ﺗﺸﻨﻪ ﺷﺪﯾﺪ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﻗﻮﻃﯽ ﺁﺏ ﺑﺨﻮﺭﯾﺪ ﺗﺎﻣﻦ ﻫﻢ ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﺑﺸﻮﻡ ﻭ ﻓﮑﺮ ﮐﻨﻢ ﮐﻪ ﺗﻮﺍﻧﺴﺘﻢ ﺑﻪ ﺟﺒﻬﻪ ﻫﺎ ﮐﻤﮑﯽ ﮐﻨﻢ .
ﺑﭽﻪ ﻫﺎﺗﻮ ﺳﻨﮕﺮﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺁﺏ ﺗﻮﯼ ﺍﯾﻦ ﻗﻮﻃﯽ ﻧﻮﺑﺖ ﻣﯽﮔﺮﻓﺘﻨﺪ ، ﺁﺏ ﺧﻮﺭﺩﻧﯽ ﮐﻪ ﻫﻤﺮﺍﻫﺶ ﺭﯾﺨﺘﻦ ﭼﻨﺪ ﻗﻄﺮﻩ ﺍﺷﮏ ﺑﻮﺩ
این سوال رو از خودمون بپرسیم ....آیا به اندازه ی او دغدغه اسلام داشتم؟

کمپوت.jpg

17

این مطلب را پسند کرده اند.
این مطلب را بازنشر کرده اند.

کیوان کیوان

1- روزی دو نفر، یکى و دیگرى در خانه اى با هم زندگی مى کردند. یک روز برادر سنى به رفت و در راه بود که برادر شيعه زنگ زد به او و گفت: "سریع خونه که کار بسیار بسیار واجبى دارم". سنى گفت: "الان تو راهم نمى شه". شيعه اصرار کرد و سنى باز قبول نمی کرد. آخر آنقدر اصرار کرد که سنى قبول کرد که برگردد. وقتی برگشت گفت: "کار مهمت چى بود؟" شيعه گفت: "هيچى؛ فقط خواستم بگم دارم، و تو دوست منى. همین". سنى عصبانی شد و گفت: "فلان فلان شده مگه دارى این همه راه منو کشوندى که همینو بگى؟ مگه آزار دارى؟" شيعه گفت: "این همون حرفیست که شما در مورد می زنيد. می گویيد پیامبر(ص) این همه مردمو معطل کرده، وقتی به غدیر خم می رسه دستور توقف می ده، می گه اونایی که جلو افتادن بگين برگردند و صبر می کنیم اونایی که نرسیدن برسن. می گن آنقدر هوا گرم بوده که مردم زير شکم شتر پناه می بردند و عبا روی سرشون می انداختند. تعدادشون ۱۲۰هزار نفر بوده. آن وقت پیغمبر این همه آدم رو معطل کنه بگه على فقط دوست منه؟!!

0.883034001321333829_taknaz_ir.jpg

29

این مطلب را پسند کرده اند.
این مطلب را بازنشر کرده اند.

فــــــرزند  آســـ♥ــمانــــ فــــــرزند آســـ♥ــمان...

<b> >>>>> یه حدیث قابل توجه <<<<



پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم :

هرکس مؤمنی را اندوهگین کند
و در مقابل « همه ی دنیا » را به او بدهد ،
« کفاره گناه » او نبوده و پاداشی بر کارش نمی بیند ...

</b>




کمی تأمل ...

فرموده اند : ایمان مؤمنی کامل تر است که «خوش خلق تر» باشد ...

1964974_743162595717685_2071082380_n.jpg

25

این مطلب را پسند کرده اند.
این مطلب را بازنشر کرده اند.


فــــــرزند  آســـ♥ــمانــــ فــــــرزند آســـ♥ــمان...

<b>بنای ازدواجم با مصطفی عشق او به ولایت بود .
دوست داشتم دستم را بگیرد و از این ظلمات روز مرگی بیرون بیاورد .
همین مبانی بود که مهریه ام را با بقیه مهرها متفاوت کرده بود .
مهریه ام قرآن کریم بود و تعهد از داماد که مرا در راه تکامل
و اهل بیت و اسلام هدایت کند .
اولین عقد در شهر صور بود که چنین مهریه ای داشت .
یعنی در واقع هیچ وجهی در مهریه اش نداشت...


پی نوشت ؛
جــــز مهـــر تو در نظر نیاید ما را ...
یـــا حـــسین ...</b>

1404326336970417_large.jpg

23

این مطلب را پسند کرده اند.
این مطلب را بازنشر کرده اند.