بانو سادات
مدت زمان عضویت: 2 ماه و 10 روز و 21 ساعت و 9 دقيقه قبل

گاهی قلم به دست میگیرم ... [درباره]

تماس ها

موارد دیگر
banoo_sadat_nm

دوستان

برچسب های کاربردی

کد QR شخصی


بانو سادات بانو سادات

#بسم_رب_العشق



مرگ آقام برخلاف یتیمی و بی پناه شدن من برای مهری خالی از لطف نبود. میتونست با حقوق بازنشستگی و سود کرایه بدست اومده از حجره ی پدری آقای خدا بیامرزم هر چقدر دلش خواست خرج خودش و دو تا پسراش کنه و با من عین یک کلفتی که همیشه منت نگه داریمو تو سر فامیل میکوبوند رفتار کنه ! به اندازه ی تمام این سی سال عمرم از مهری متتفرم. اون منو تبدیل به یک دختر منزوی تو اون روزگار و یک موجود کثیف تو امروزکرد. اون کاری کرد تو خونه ی خودم احساس خفگی کنم و مجبورم کرد در زمان دانشجوییم از اون خونه برم و در خوابگاه زندگی کنم. اما من کم کم یاد گرفتم چطوری حقمو ازش بگیرم. به محض بیست و دو ساله شدنم ادعای میراثم رو کردم و سهم خودم رو از اموال و املاک پدرم گرفتم وبا سهمم یک خونه نقلی خریدم تا دیگه مجبور نباشم جایی زندگی کنم که بهترین خاطراتم رو به بدترین شرایط بدل کرد. اما در دوران نوجوانی خوشبختی های من زمانی تکمیل شد که عاطفه هم به اجبار شغل پدرش به اروپا مهاجرت کرد و من رو با یک دنیا درد و رنج و تنهایی تنها گذاشت. (ادامه کامنت اول)

2

این مطلب را پسند کرده اند.

بانو سادات بانو سادات

#بسم_رب_العشق



آقام که رفت سیده خانومم رفت ... غیر از پیش نماز اون سالها فقط آقام بود که سیده خانوم صدام میکرد. بقیه صدام میکردن رقی (مخفف اسم رقیه) اینقدر منو با این اسم صدا زدند که دیگه از اسمم بدم میومد. هر چقدر هم آقام میگفت این اسم مبارکه نباید شکستش کسی برای حرفش تره خورد نمیکرد .البته در حضور خودش رقیه خطابم میکردند ولی در زمان غیبتش من رقی بودم و دلیل میاوردن که ما عادت کردیم به رقی. رقیه تو دهنمون نمیچرخه!! اول دبیرستان بودم که به پیشنهاد دوست صمیمیم اسمم رو عوض کردم و تو مدرسه همه صدام میزدند عسل !!! دوستم عاطفه ،عاشق این اسم بود و چون به گفته ی خودش عاشق منم بود دلش میخواست همه منو به این اسم صدا بزنند .عاطفه بهترین دوست و همدم من بعد از مرگ آقام بود .من فقط سیزده سال داشتم که آقام تصادف کرد و مرد. مامانمم که تو چهار سالگی بخاطر هپاتیت ترکم کرد و از خودش برای من فقط یک مشت خاطره ی دست به دست چرخیده و یک آلبوم عکس بجا گذاشت که نصف بیشتر عکسهاش دست بدست بین خاله هام و داییهام پخش شد واسه یادگاری !!! (ادامه کامنت اول)

1

این مطلب را پسند کرده اند.

بانو سادات بانو سادات

#بسم_رب_العشق



بعد از رسیدن به سن تکلیف فکرکنم فقط سه یا چهاربارتو مسجد در صف نمازگزاران خانوم ایستادم ولی آنجا بودنم هیچ لطفی نداشت.چون کسی منو سیده خانوم صدا نمیکرد!چون هیبت آقام کنارم نبود.از طرفی چندبار این حاج خانوم هایی که کنارم نشسته بودن از نمازم ایراد میگرفتن .یکیشون که آخرین سری برگشت با لحن بد بهم گفت :
-دختر تو که بلد نیستی درست نماز بخونی چرا میای صفهای اول،نماز ما هم بهم میریزی؟.پاشو برو عقب.!!! بعد با سرعت جانمازمو جمع کرد بازومم گرفت بلندم کرد و باصدای نسبتا بلندی رو به عقب صدا زد:
-خانوم حسینی جان بیا اینجا برات جا گرفتم. وبدون اینکه به بغض گره خورده تو سینه ی من فکر کنه و اشک چشمهامو ببینه شروع کرد برای خانوم حسینی از اشکالات نمازی من صحبت کردن... و اینقدر بلند تعریف میکرد که صفهای عقب و جلو هم توجهشون به سمت من جلب شد و شروع کردن به اظهار فضل کردن...
(ادامه کامنت اول)

1

این مطلب را پسند کرده اند.

بانو سادات بانو سادات

#بسم_رب_العشق



یادش بخیر !! بچگی هام چقدر مسجد میرفتم.اون هم تو قسمت مردونه.!.عشقم این بود که آقام بیاد خونه و دستمو بگیره ببرتم مسجد کنار خودش بنشونه.آقام برای خودش آقایی بود.یک محل بود و یک آقا سید مجتبی! همیشه صف اول مسجد مینشست.یادمه یکبار پیش نماز سابق مسجد با یک لبخند خیلی مهربون و لهجه ی زیبای مشهدی بهم گفت:سیده خانوم دیگه شما بزرگ شدی.اینجا صف آقایونه.باید بری پیش حاج خانوما نماز بخونی.آقام با شرم و افتخار میخندید و در حالیکه دست منو که با خجالت به کتش حلقه شده بود نوازش میکرد رو به حاج آقا گفت:حاج اقا تا چند وقت دیگه به تکلیف میرسه قول میده بره سمت خانمها..پیش نماز هم به صورت اخم کرده و دمغ من لبخندی زدو گفت: -ان شالله...ان شالله.پس سیده خانوم ما بزودی مکلف هم میشن؟! بعد دست کرد تو جیبش و یک مشت نخودچی کشمش دراورد و حلقه ی دست منو بازکرد ریخت تو مشتم گفت:
-این هم جایزه ی سیده خانوم.خدا حفظت کنه بابا! ان شالله عاقبت بخیرشی و هم مسیر مادرت زهرا حرکت کنی...
(ادامه کامنت اول)

1

این مطلب را پسند کرده اند.

بانو سادات بانو سادات

#بسم_رب_العشق



گاهی روزگار به بازیهای عجیبی دعوتت میکند وتو را درمسیری قرار میده که اصلا تصورش هم نمیکردی!!پانزده سال پیش هیچ گاه تصور نمیکردم مغلوب چنین سرنوشتی بشم!
ااااااااااههههه..!!!!!! این روزها خیلی درگیر کودوکیهامم . چندسالی میشه که خواب آقام رو ندیدم. میدونم باهام قهره.شاید بخاطر همینه که بی اختیار هفته هاست راهم رو کج میکنم به سمت محله ی قدیمی و مسجد قدیمی! با اینکه سالها از کودکیهام گذشته هنوز گنبد و مناره ها مثل سابق زیبا و باشکوهند.من اما به جای اینکه نزدیک مسجد بشم ساعتها روی نیمکتی که درست درمقابل گنبد سبز رنگ مسجد وسط یک میدون بزرگ قرار داره می‌نشینم و با حسرت به آدمهایی که باصدای اذان داخل صحن وحیاطش میشن نگاه میکنم.وقتی هنوز ساکن این محل بودم شنیدم که چندسالیه پیش نماز پیر ومهربون کودکیهام دیگه امامت این مسجد رو به عهده نداره و از این محل نقل مکان کردن به جای دیگری.
پیش نماز جدید رواولین بار دم در مسجد دیدمش.یک تسبیح سبز رنگ به دست داشت و با جوونایی که دوره اش کرده بودند صحبت وخوش وبش میکرد.
(ادامه کامنت اول)

3

این مطلب را پسند کرده اند.

بانو سادات بانو سادات

#بح_بح

چه بانویی عجب ماه و چه قندی
عجب داماد خوشرو و بلندی

یکی زهرا همان بانوی جنّت
یکی حیدر دلیل خلق و خلقت

چه صاحب مجلسی! نورش چو اختر
ابوالزهرا بوَد ، طاها پیمبر

چه عقدی بح ببین زهرا بلی گفت
بلی نه شاید آن لحظه علی گفت

به پاسِ پاکی و معصومِ جانا
شد این حیدر عزیز ِجانِ زهرا

بنازم من ، عجب شیرین زبان است
علی برروی لب عشقش عیان است

به لطف این خدا ، روح مطهّر
شدند این دو همان ساقی و کوثر

مبارک شد مبارک شد مبارک
نداسر داد رب بح بح تبارک




3

این مطلب را پسند کرده اند.

بانو سادات بانو سادات

پاسخ اولین سوال#تجزیه_و_تحلیل : [لینک]
معنی اینکه بنده ای به خدا نزدیک می شود چیست؟
همین طور که در محاورات اجتماعی خودمان چنین قرارداد کردیم، یک مطلبی که واقعا نزدیک بودن نیست، مورد عنایت بودن، مورد لطف بودن، مورد توجه بودن را قرب و تقرب نامیدیم. بسیاری از افراد و حتی بسیاری از علما این جور تصور می کنند، می گویند معنی تقرب به پروردگار همین است که در نتیجه، تعبیر و مجاز است.
اگر می گوییم پیغمبر اکرم از همه مردم دیگر به خدا نزدیکتر است یعنی از همه افراد دیگر بشر در نزد خدا مقرب تر است یعنی بیشتر مورد عنایت و لطف خداست.
(ادامه در کامنت حتما مطالعه کنید حتماااا!)

2

این مطلب را پسند کرده اند.

بانو سادات بانو سادات

سلام دوستان .
عیدتون مبارک
ایشالله همیشه شاد و خرم با یاد الهی بوده باشید ...
و اما برنده ی سوالات مسابقه ی تجزیه و تحلیل :
نفر اول : کاربر العبد @العبد
نفر دوم : کاربر مصطفی @مصطفی
نفر سوم : کاربر مصطفی یاوران ۱۱۰ @مصطفی(yavaran110 )
و اما جایزه
نفر اول : 150 صلوات هدیه به امام زمان عج برای عاقبت بخیریشون
نفر دوم : ۱۰۰ صلوات هدیه به امام زمان عج برای عاقبت بخیریشون
نفر سوم ۵۰ صلوات هدیه به امام زمان عج برای عاقبت بخیریشون
جوایز اهدا شدند . (صلوات ها فرستاده شدند )
ممنون از همراهی تک تک کسانی که پاسخ دادند ...
اگه با ادامه دادن این مسابقه با جوایز دیگه موافقید توی نظرات اعلام کنید . (سوالات بعدی بهتر طرح میشوند )
پاسخ کامل اولین سوال در پست بعد
التماس دعا


1

این مطلب را پسند کرده اند.

بانو سادات بانو سادات

* اولین سوال برای افرادی که به عبارتی خوب مسايل رو تجزیه و تحلیل و تفسیر میکنند ! *

۱ـ ما وقتی ابتدای هر عبادتی میگوییم | قربة الی الله | منظور از این جمله چیست ؟ آیا ما واقعا به خدا نزدیک میشویم !؟ و فاصله ای حقیقی بین ماست که با عبادت کم میشود !؟ آیا نزدیکی به خدا یک تعبیر است ؟! این جمله حقیقی هست یا مجازی ؟

(به زیباترین پاسخ جایزه داده میشود ... نپرسید چیه ! )

5

این مطلب را پسند کرده اند.

بانو سادات بانو سادات




چه مراعات قشنگیست در این شور هم اکنون
باران ، شب جمعه ، طلب نور هم اکنون

آن نور که از کعبه برون آید و روزی
از بین بَرد هر چه که منفور هم اکنون

ما زنده به اوییم و همان لحظه ی دیدار
مشتاق به آهنگ و دم صور هم اکنون





photo_2017-07-09_10-41-09.jpg

3

این مطلب را پسند کرده اند.
این مطلب را بازنشر کرده اند.

بانو سادات بانو سادات

دوستان لطفا در نظرسنجی ای که گذاشتم شرکت کنید .
مساله ی مهمیه !

1

این مطلب را پسند کرده اند.

بانو سادات بانو سادات

#پندانه

پیرمردی بود، که پس از پایان هر روزش از درد و از سختیهایش مینالید. دوستی، از او پرسید: این همه درد چیست که از آن رنجوری؟
پیرمرد گفت: دو باز شکاری دارم، که باید آنها را رام کنم. دو تا خرگوش هم دارم که باید مواظبشان باشم که بیرون نروند.
دو تا عقاب هم دارم که باید آنها را
هدایت و تربیت کنم.
ماری هم دارم که آنرا حبس کرده ام.
شیری، نیز دارم که همیشه، باید آنرا در قفسی آهنین، زندانی کنم.
بیماری نیز دارم که باید از او مراقبت کنم، و در خدمتش باشم.
مرد گفت: چه میگویی، آیا با من شوخی میکنی؟ مگر میشود انسانی اینهمه حیوان را باهم در یکجا، جمع کند و مراقبت کند؟

1

این مطلب را پسند کرده اند.

بانو سادات بانو سادات

#ضامن_آهوی_دل

باز خواهم در خیالم با کسی صحبت کنم
گوشه ی صحنی نشینم با خودم خلوت کنم ...

یا رضا آهوی بی یاور نمیخواهی دگر ؟
طعمه ی دنیا شدم ضامن شو تا هجرت کنم ...

حب دنیا را ز قلبم کن برون ای هشتمین
تا شوم آزاد و آیم ، من اگر همّت کنم ...

گر تو ای موسی الرضا دعوت کنی مشهد مرا
حاضرم تا آخر عمرم به تو خدمت کنم ...

عاقبت من بال خواهم زد به سوی گنبدش
گوشه ای از شعر را تقدیم آن حضرت کنم ...




ImamRezaHolyShrine4-1030x681.jpg

2

این مطلب را پسند کرده اند.
این مطلب را بازنشر کرده اند.

زینب سادات زینب سادات

@بانو سادات
خدمت شما بزرگوار

Karimi-be-cheshme-to-Papika.ir_.mp3 · 5.5MB

2

این مطلب را پسند کرده اند.
این مطلب را بازنشر کرده اند.

بانو سادات بانو سادات

سخنرانی ملانصرالدین !
ﺍﻫﺎﻟﯽ ﺭﻭﺳﺘﺎﯾﯽ ﺍﺯ ﻣﻼﻧﺼﺮﺍﻟﺪﯾﻦ ﺩﻋﻮﺕ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺭﻭستایشان ﺳﺨﻨﺮﺍﻧﯽ ﮐﻨﺪ . ﻣﻼﻧﺼﺮﺍﻟﺪﯾﻦ ﭘﺎﺳﺦ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﻧﻔﺮﯼ ﭘﻨﺞ ﺳﮑﻪ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺑﺪﻫﻨﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﺮﺍﺩ ﺳﺨﻨﺮﺍﻧﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺁﻣﺪ .
ﺍﻫﺎﻟﯽ ﺭﻭﺳﺘﺎ ﮐﻨﺠﮑﺎو ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻣﻼ ﭼﻪ ﭼﯿﺰ ﺑﺎ ﺍﺭﺯﺷﯽ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﮕﻮﯾﺪ ﮐﻪ ﺑﺎﺑﺖ ﺁﻥ ﭘﻮﻝ ﺍﯾﻦ ﭼﻨﯿﻨﯽﻃﻠﺐ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ، ﺑﻬﺮ ﺯﺣﻤﺘﯽ ﮐﻪ ﺷﺪﻩ ﻧﻔﺮﯼ ﭘﻨﺞ ﺳﮑﻪ ﻓﺮﺍﻫﻢﮐﺮﺩﻩ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﻭﯼ ﻣﯽ ﺭﺳﺎﻧﻨﺪ .
ﺩﺭ ﺭﻭﺯ ﻣﻮﻋﻮﺩ ﻣﻼ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯿﮑﻪ ﺳﮑﻪ ﻫﺎ ﺩﺭ ﺟﯿﺒﺶ ﺟﺮﯾﻨﮓ ﺟﺮﯾﻨﮓ ﺻﺪﺍ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ ﺑﻪ ﺑﺎﻻﯼ ﻣﻨﺒﺮ ﻣﯽ ﺭﻭﺩ ﻭ ﺳﺨﻨﺮﺍﻧﯽ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ .
ﺳﭙﺲ ﺍﺯ ﻣﻨﺒﺮ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﺁﻣﺪﻩ ﺭﻭ ﺑﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺁﻣﺎﺩﻩ ﺧﺮﻭﺝ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ : ﺑﯿﺎﯾﯿﺪ ﺟﻠﻮ ﻭ ﭘﻮﻟﺘﺎﻥ ﺭﺍ ﭘﺲ ﺑﮕﯿﺮﯾﺪ .
اﻫﺎﻟﯽ ﺭﻭﺳﺘﺎ ﻫﺎﺝ ﻭ ﻭﺍﺝ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺣﺮﻑ ﻣﻼﻧﺼﺮﺍﻟﺪﯾﻦ ﻟﺤﻈﻪ ﺍﯼﮔﻨﮓ ﻭ ﮔﯿﺞﻣﯽ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﻭ ﺳﭙﺲ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ : ﻣﻼ ﺍﯾﻦ ﺩﯾﮕﺮ ﭼﻪ ﺻیغه ﺍﯼ ﺍﺳﺖ !
ﺁﻥ ﭘﻮﻝﺩﺭﺧﻮﺍﺳﺖ ﮐﺮﺩﻧﺖ ﭼﻪ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺍﯾﻦ ﭘﺲ ﺩﺍﺩﻥ ﭼﻪ ﻣﻌﻨﯽ ﺩﺍﺭﺩ؟
ﻣﻼﻧﺼﺮﺍﻟﺪﯾﻦ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﻣﻠﯿﺤﯽ ﻣﯽﺯﻧﺪ ﻭمیگوﯾﺪ : ﺩﻭ ﻧﮑﺘﻪ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻣﺴﺌﻠﻪﺍﺳﺖ .
ﺍﻭﻝ ﺍﯾﻨﮑﻪ، ﺁﺩﻡ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﺎﺑﺖ ﭼﯿﺰﯼ ﭘﻮﻝ ﻣﯽﭘﺮﺩﺍﺯﺩ ﺳﻌﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﺑﻪﻧﺤﻮ ﺍﺣﺴﻦ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﮐﻨﺪ . ﻫﻤﺎﻧﻄﻮﺭ ﮐﻪ ﺷﻤﺎ ﺑﻪ ﺩﻗﺖ ﺑﻪ ﺣﺮﻓﻬﺎﯾﻢ ﮔﻮﺵ ﺩﺍﺩﯾﺪ.
ﻭ ﺩﻭﻡ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻭﻗﺘﯽ ادم پوﻝ ﺗﻮﯼ ﺟﯿﺒﻬﺎﺵ ﺑﺎﺷﺪ ﺧﯿﻠﯽ ﻗﺸﻨﮓ ﺻﺤﺒﺖ ﻣﯽ ﮐنه !

1

این مطلب را پسند کرده اند.