hasan
مدت زمان عضویت: 6 سال و 4 ماه و 22 روز و 20 ساعت و 20 دقيقه قبل



تماس ها

موارد دیگر
ARPIJIZAN

دوستان

همه »

کد QR شخصی


hasan hasan

سلام علیکم برهمگی

3

این مطلب را پسند کرده اند.

hasan hasan

مادرم حضرت زهرا،پدرم شاهِ نجف/ خوش به حالم که چه مادر پدری دارم من

اعلم یا یهود؛نحن الغالبون

آتش فتنۀ اموی را حسین با خونش خاموش کرد!
ما را از فتنه هراسی نیست!خون در رگهایمان بی قراری می کند.

لااله الا انت،سبحانک،انی کنت من الظالمین

1374408612936314_large.jpg

6

این مطلب را پسند کرده اند.

hasan hasan

شهادت امام صادق امام مظلوممان را تسلیت می گویم

4

این مطلب را پسند کرده اند.

hasan hasan

پیش به سوی نماز اول وقت الله اکبر

4

این مطلب را پسند کرده اند.

hasan hasan

{مسکینی دیدم با کفش پاره شکر می کرد خدا را گفتم کفش پاره شکر ندارد گفتا من یکی رو دیدم که با پای پاره شکر می کرد

302576-a8902c6f849176c0891e284ad32124a5-l.jpg

5

این مطلب را پسند کرده اند.

hasan hasan

کودکی شش ساله مادرش را بر روی تخت بیمارستان دید و دکترش گفت تا چند وقت دیگر زنده نمی ماند ... کودک سوال کرد چند وقت دیگر ؟ دکتر گفت پاییز ... بچه گفت پاییز یعنی چه روز ؟ دکتر گفت وقتیکه برگهای درختان می ریزد ... بچه خانه آمد و نخ و سوزن برداشت، رفت تا تمام برگ های شهر را به درختان بدوزد ...

boyalone.matalebeziba.ir.jpg

4

این مطلب را پسند کرده اند.

hasan hasan

سلام..

2

این مطلب را پسند کرده اند.

hasan hasan

لطفا تا آخرش بخوانید...مردي صبح از خواب بيدار شد تا نمازش را در مسجد بخواند. لباس پوشيد و راهي شد. در راه به مسجد، مرد زمين خورد و لباسهايش کثيف شد. او بلند شد، و به خانه برگشت. لباســهايش را عوض کرد و دوباره راهي خانه خدا شد. در راه به مسجد و در همان نقطه مجدداً زمين خورد! او دوبــــــاره بلند شد، و به خانه برگشت. يک بار ديگر لباسهايش را عوض کرد و راهي خانه خدا شد. در راه به مسجد، با مردي که چراغ در دســـتت داشت برخورد کرد و نامش را پرسيد. مرد پاسخ داد: من ديدم شما در راه به مسجد دو بار به زمين افتاديد.، از اين رو چراغ آوردم تا بتوانم راهتان را روشن کنم. مرد اول از او بــــــطور فراوان تشکر مي کند و هر دو راهشان را به طرف مســـــــجد ادامه مي دهند. همين که به مسجد رسيدند، مرد اول از مــــرد چراغ دست در خواست مي کند تا به مسجد وارد شود و بـــا او نماز بخواند. مرد دوم از رفتن به داخل مسجـــــد خودداري مي کند. مرد اول درخواستش را دوبار ديگر تکرار مـــــــي کند و مجدداً همان جواب را مي شنود. مرد اول سوال مي کنــــــد که چرا او نمي خواهد وارد مسجد شود و نماز بخواند.
مرد دوم پاسخ داد:من شيط

2

این مطلب را پسند کرده اند.

hasan hasan

سلام....


hasan hasan

سلام..... بر محمد وآل محمد

1

این مطلب را پسند کرده اند.

hasan hasan

مام راه ظهور تو با گناه بستم دروغ گفته ام آقا كه منتظر هستم كسي به فكر شما نيست راست مي گويم دعا براي تو بازيست راست مي گويم اگرچه شهر براي شما چراغان است براي كشتن تو نيزه هم فراوان است من از سرودن شعر ظهور مي ترسم دوباره بيعت و بعدش عبور مي ترسم من از سياهي شب هاي تار مي گويم من از خزان شدن اين بهار مي گويم درون سينه ما عشق يخ زده آقا تمام مزرعه هامان ملخ زده آقا كسي كه با تو بماند به جانت آقا نيست براي آمدن اين جمعه هم مهيّا نيست ساحل چشم من از شوق به دريا زده است! چشم بسته به سرش،موج تماشا زده است! جمعه را سرمه كشيديم ،مگر برگردي! با همان سيصد و فرسنگ نفر برگردي! زندگي نيست ،ممات است تو را كم دارد! ديدنت ارزش آواره شدن هم دارد! از دل تنگ من ،آيا خبري هم داري؟ آشنا ،پشت سرت مختصري هم داري؟ منتي بر سر ما هم بگذاري ، بد نيست! آه ،كم چشم به راهم بگذاري ،بد نيست! نكند منتظر مردن مايي ،آقا؟ منتظرهات بميرند،ميايي آقا ؟ به نظر ميرسد اين فاصله ها كم شدني ست! غير ممكن تر از اين خواسته ها هم شدني ست! دارد از جاده صداي جرسي مي آيد! مژده اي دل كه مسيحا نفسي مي آيد! منجي ما به خداوند قسم آمدني

hhe134.jpg

1

این مطلب را پسند کرده اند.

hasan hasan

غروب جمعه که میشه دلم میگره

1349441464735728_thumb.jpg

4

این مطلب را پسند کرده اند.

hasan hasan

سلام بر همگی ..... با ذکر یک صلوات بر محمد آل محمد

6

این مطلب را پسند کرده اند.

hasan hasan

«شعر امام زمان» مجنون شدم که راهی صحرا کنی مرا گاهی غبار جاده ی لیلا، کنی مرا کوچک همیشه دور ز لطف بزرگ نیست قطره شدم که راهی دریا کنی مرا پیش طبیب آمده‌ام، درد می‌کشم شاید قرار نیست مداوا کنی مرا من آمدم که این گره ها وا شود همین! اصلا بنا نبود ز سر وا کنی مرا حالا که فکر آخرتم را نمی­کنم حق می­دهم که بنده دنیا کنی مرا من، سالهاست میوه ی خوبی نداده‌ام وقتش نیامده که شکوفا کنی مرا آقا برای تو نه ! برای خودم بد است هر هفته در گناه، تماشا کنی مرا من گم شدم ؛ تو آینه‌ای گم نمی‌شوی وقتش شده بیائی و پیدا کنی مرا این بار با نگاه کریمانه‌ات ببین شاید غلام خانه زهرا کنی مرا *علی اکبر لطیفیان*

hhe136.jpg

4

این مطلب را پسند کرده اند.

hasan hasan

اگر چه روز من و روزگار مي گذرد

دلم خوش است که با ياد يار مي گذرد


چقدر خاطره انگيز و شاد و رويايي است


قطار عمر که در انتظار مي گذرد

به ناگهانيِ يک لحظه عبور سپيد

خيال مي کنم آن تک سوار مي گذرد

کسي که آمدني بود و هست، مي آيد

بدين اميد، زمستان، بهار، مي گذرد

نشسته ايم به راهي که از بهشت اميد

نسيم رحمت پروردگار مي گذرد

به شوق زنده شدن، عاشقانه مي ميرم

دو باره زيستنم زين قرار مي گذرد

همان حکايت خضر است و چشمه ظلمات

شبي که از بَرِ شب زنده دار مي گذرد

شبت هميشه شب قدر باد و، روزت خوش

که با تو روز من و روزگار مي گذرد

hhe134.jpg

6

این مطلب را پسند کرده اند.